![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
این غزل رو در آستانه ورود رهبر معظم انقلاب به استان فارس باز هم به پدرم تقدیم می کنم که هنوز هم باید پای جلسه امتحانش بنشیند و از ارزش هایی که به خاطرشان می خواست بمیرد دفاع کند هر چند ارزش نما ها
می می روم هر سحر به دنبالش اندکی مانده تا سحر بشود راه دوری است فکر های پدر شاید این راه دور تر بشود دوست دارم شبیه تو باشم مرد = اندازه ای که تو هستی دوست دارم به آسمان بروم دوست دارم .... ولی اگر بشود دوستان تو اهل دل بودند از تبار گلاب و آیینه قافله رفت تا که از بهر من و امثال من سپر بشود بین افکار نسل من با تو با هزارن دلیل فاصله است پس چرا فکر می کنی پسرت می تواند شبی پدر بشود همه ی سهم الارث من این است خاطرات شکسته یک مرد ب بعد از آن راهی سفر بشود یا (تو) (من) می شوی و یا (من) (تو) راه سختی است (ما)شدن پدرم مثل اینکه برای کهنه درخت وقت پیری عصا تبر بشود فرق من با تمام مردم شهر درک این ((واقعیت محض)) است شدت درد قلب من باید عضو در عضو بیشتر بشود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 3:12 توسط محمد برزگر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
والسلام
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|