![]() |
![]() |
|
| ادبی |
|
به نام خدایی که این روز ها نیست....
حال خوشی ندارم پس اگر سلام نکردم به دل نگیرید آخر این روزها روزهای قشنگی نیست این روزها آنقدر شعر مقاومت خوانده ام که شاید قزوه را هم غزه هجی کنم این سپید رو تقدیم می کنم به این روزها...
نشستیم
پای غم هایی که تمامی ندارند و
گریه کردیم
پا به پای بیوه زن هایی
که شمارشان
از تعداد انگشت های الهه باران بیشتر است
تا شاید همراهشان باشیم
در مسیر تاریک آینده ای روشن
که قرار است اتفاق بیفتد.
نمی دانم کی؟
این زیتون های تناور
ریشه می زنند و
بلندی های جولان را آباد می کنند
تا بازهم به یادمان بیاورند
یحیی را
اورشلیم را
کودکان آواره ات را
که در کوچه
با تفنگ های چوبی
ژست شهادت گرفته اند و شهید می شوند
ومی دانند
تاریکی چیز بدی هم نیست
وقتی خورشید هایی در خانه داری
که اگر هر کدامشان غروب کنند
حتی روزهایت هم تیره و تار می شود
ای سرزمین غروب های پیاپی
آفتاب همیشه از شرق طلوع می کند
و شرق شما
نه نجیب زادگان نانجیب عرب هستند و
نه سلاطین هوسران حاشیه خلیج
که درست موقع شکار
خوابشان می برد
که شرق شما
ماییم
که می مانیم و
نقل می کنیم
سینه به سینه روایتت را
تا بدانند که قهرمان بوده ای
بی آنکه هیچ مدالی به سینه ات باشد . . . . . . .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 1:35 توسط محمد برزگر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
والسلام
|
| نوشته های پیشین |
|
بهمن 1387 دی 1387 مهر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|